مردم در دورههای مختلف چه نوع کفشهایی میپوشیدند؟ چرا و چگونه مدل کفشهای آدمها همیشه در حال تغییر بوده است؟ چه عواملی به ماندگاری یک تغییر در کفش منجر میشود؟
کفش در آغاز فقط برای محافظت از پا ساخته شد اما به مرور به ابزاری برای زیباتر کردن ظاهر انسان و نشان دادن جایگاه اجتماعیاش تبدیل شد. در این مقاله تاریخ و سیر تحول تولید کفش از پاپوشهای ساده ساکنان کوهستانهای فلات ایران در هزارههای پیش از میلاد تا کفشهای پاشنهقرمز دربار فرانسه، و از نعلینهای قرینه در بازار تهران تا اسنیکرزهای مدرن بسکتبال را مرور میکنیم و همزمان، نگاهی ویژه به مسیر صنعت کفاشی در ایران میاندازیم.
کفش در جهان باستان
نخستین نشانههای پاپوش در تاریخ بشر، نه به شکل کفشهای امروزی، بلکه روکشی ساده از جنس چرم نرم برای محافظت از پا بوده است. قدیمیترین شواهد باستانشناسی در این زمینه، به ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در بینالنهرین بازمیگردد.
در تمدن مصر باستان، حدود ۱۵۵۰ سال پیش از میلاد، کفشها از نیهای بافتهشده ساخته میشدند. این کفشها که به شکل قایق طراحی میشدند، بندهایی از نیهای بلند و نازک داشتند و استفاده از آنها تا پیش از قرن نوزدهم میلادی نیز ادامه داشت. همزمان در شرق آسیا، چینیها در آخرین سده پیش از میلاد، کفشهایی از لایههای فشرده کنف تولید میکردند؛ کفشهایی که گاه با دوختهای تزئینی و کاربردی همراه بود.
اما تحول اساسی طراحی کفش در امپراتوری روم رخ داد. صندلهای رومی که در فاصله سالهای ۴۰ تا ۴۵۰ میلادی رواج داشتند، نخستین کفشهایی بودند که بهطور خاص برای تناسب با آناتومی پا طراحی شدند. این صندلها با کفی از چوب پنبه و بندهای چرمی ساخته میشدند و طراحی آنها برای زنان و مردان یکسان بود.

کفش در ایران باستان
بررسی نقشبرجستههای تخت جمشید و دیگر کتیبههای باستانی نشان میدهد که کفش در ایران، از همان آغاز نهتنها ابزاری برای محافظت از پا، که نمودی از جایگاه اجتماعی بوده است. نخستین تصاویر از کفشهای ایرانیها به دوران حکومت مادها بازمیگردد. کفش در دوران مادها به شکل پاپوشی چرمی و شبیه به جوراب بود که با بندهایی که از شلوار آویزان میشد، روی پا محکم میشد. در تپههای تاریخی سیلک کاشان و شهر سوخته نیز آثاری از ابتداییترین پاپوشها از پوست حیوانات و الیاف گیاهی یافت شده است.
در دوران هخامنشیان، کفش مثل سایر پوششها، مورد توجه ویژه قرار گرفت و در دو گونۀ اشرافی و معمولی تولید میشد. در کتیبهها و معماریهای خشتی شوش اهمیت رنگ در تمایز طبقات اجتماعی مورد توجه است؛ کفش پادشاهان هخامنشی قرمز بود و کفش کمانداران زرد. همچنین چکمههای جلوبستهای در میان ماهیگیران و ساکنان مناطق آبخیز رواج داشت. سربازان نیز از کفشهای ساقبلند چرمی استفاده میکردند که نمادی از شجاعت محسوب میشد.

با ورود به دوره اشکانی و ساسانی، کفشها رنگ و طرحهای ظریفتری به خود گرفتند. دوختهای تزئینی، استفاده از سنگهای نیمهقیمتی و نقشهای الهامگرفته از طبیعت و جانوران بر روی پاپوشها رواج یافت و کفش بانوان طبقه اشراف از تنوع چشمگیری در رنگ، بافت و جنس برخوردار شد. در این دوره، کارگاههای پیشرفتهای در شهرهایی مانند نیشابور، تیسفون و همدان فعال بودند که میتوان آنها را نخستین مراکز تولید کفش در ایران باستان به شمار آورد. در مناطق کوهستانی نیز گیوههای دستدوز از نخ و پارچههای ضخیم تهیه میشد تا ضمن سبکی، از تعریق پا در مسیرهای دشوار جلوگیری کند.
کفش در قرون وسطی و رنسانس
با ورود به قرن دوازدهم میلادی، سلیقه در پوشش پا دستخوش تغییری چشمگیر و نمادین شد. شاخصۀ اصلی کفش در این دوره که تا قرن پانزدهم نیز تداوم یافت، کفشهای معروف به پولیان بود؛ کفشهایی تخت با نوکهای تیز اغراقآمیز که هرچه بلندتر بودند، جایگاه اجتماعی بالاتری را نشان میدادند که ریشه در مد لهستانی آن زمان داشت. اما در قرن شانزدهم، این نماد طبقاتی تغییر شکل داد و نوکهای تیز جای خود را به پنجههای چهارگوش و پهن دادند؛ بهگونهای که هرچه فرد ثروتمندتر بود، کفشی پهنتر به پا میکرد. کمی بعدتر، کفشهای با نوک گرد نیز رایج شد، با این تفاوت که بیشتر استفادهی آنها برای کودکان بود.

کفش در ایران پس از اسلام تا دورۀ صفویان
در این دوره طراحی کفشهای مردانه و زنانه با جزئیات و دقت بیشتری همراه شد و تحت تأثیر سبک عربی، نوکتیزی در قسمت جلویی کفش رواج یافت، اما این مدل تأثیر ماندگاری بر فرهنگ پوشش عامه مردم ایران نگذاشت. آنچه در ایران رخ داد، بازگشتی آگاهانه به سادگی و تواضع بود. کفش، بهویژه با رواج گیوههای سبک و خنک در غرب ایران و پاپوشهای نرم و ساده برای مکانهای مذهبی، جنبهای معنوی یافت. برای این کار، مواد طبیعی با قابلیت شستوشو و بدون آلایندههای حیوانی به کار گرفته میشدند. این روند تا دوران صفویه ادامه داشت، عصری که در آن کفش ایرانی بار دیگر شکوه و زیبایی هنر بومی و میراث کهن خود را با هویتی نوین پیوند زد.
کفش در عصر روشنگری
از اواسط قرن هفدهم میلادی، تحولی بنیادین در فرم کفش اروپایی رخ داد و کفشهای بدون پشت (نزدیک به فرم دمپایی و صندل) تخت یا با پاشنۀ کوتاه مد شدند. الهامبخش این مدلها، طراحیهای اسپانیایی و ایتالیایی بود. پاشنهها معمولاً از جنس چوب پنبه و در رنگهای مختلف ساخته میشد. یکی از ماندگارترین ابداعات این عصر، کفش پاشنهقرمز بود که در فرانسه و توسط چارلز دوم رواج یافت و نمادی از اشرافیت شد.
در قرن هجدهم، کفشهای ظریف با پاشنه کوتاه و رویه ابریشمی توسط مادام دوپومپادور، معشوقه لویی پانزدهم، برای بانوان طبقات بالای اجتماعی طراحی شد؛ کفشهایی که با وجود زیبایی مسحورکننده، به دلیل جنس ابریشمی دوام چندانی نداشتند و گاه صاحبانشان ناچار میشدند روی آنها پاپوش دیگری بپوشند. در اواخر همین قرن، با الهام از زنان درباری مغول، کفشهای پاشنهدار شرقی با نوک کوچک و رو به بالا وارد مد اروپا شدند.

کفش در دوران صفویه و قاجاریه
مردم ایران در عصر صفویه و قاجار در فصل سرما برای پیمودن مسیرهای طولانی، پاهای خود را با نوارهای کتان میپیچیدند و قباهای نمدی کلفتی میپوشیدند که بالاتنه آن با پوست بره پوشانده میشد. اما در شرایط عادی، کفش غالبِ این دوران، چاروت بود؛ کفشی تخت با زیره چرمی سبزرنگ که بندهایی به آن متصل میشد و استفاده از آن در هر دو دوره صفویه و قاجاریه رواج داشت.

در عصر قاجار، کفش مردان شباهت بسیاری به نعلین یافت و در کنار آن، ساغری نیز یکی از مدلهای رایج برای بانوان بود. این دمپاییها که ساخت آنها از دوران زندیه رونق گرفته بود، از چرم ساغری ساخته میشدند و با نوکهای برگشته و عقابیشکل شناخته میشدند. در مقابل، طبقات بالای اجتماعی، بهویژه شاهزادگان قاجار، کفشهایی دستکدار به پا میکردند که بخش روی پا و ساق را بهطور کامل میپوشاند و نشانی از تمایز و منزلت بود. بدین ترتیب، در حالی که اروپا به سوی پاشنههای نمادین و ابریشمهای لطیف میرفت، کفش ایرانی در تلفیق سنت، صنعتگری بومی و تمایز طبقاتی مسیر مستقل خود را میپیمود.

تولد کفش مدرن در قرن نوزدهم
قرن نوزدهم را میتوان نقطه عطفی در تاریخ کفش دانست؛ دورانی که در آن راحتی و کاربردی بودن، جایگزین تجملات تشریفاتی شد. در سال ۱۸۱۷، دوک ولینگتون، نخستوزیر بریتانیا، کفشی را سفارش داد که برای همیشه در صنعت مد ماندگار شد؛ چکمهای لاستیکی، راحت و بدون تزیینات اضافه که با وجود گذشت دو قرن، همچنان کاربردی و پرطرفدار است. اندکی بعد، چکمههای الاستیک و راحتتر نیز فراگیر شدند. در همین دوران، کفشهای صاف با نوک مربعی و بندهای جانبی اوج شیکپوشی شد و تزییناتی مثل گلهای پارچهای، به کفشهای زنانه زینت میداد.
در این زمان همزمان با انقلاب صنعتی کفاشی هم به صنعت تبدیل شد. ساخت کفشهایی با کف لاستیکی، در کنار اختراع چندین ماشین مخصوص دوخت و تولید کفش، انقلابی در این حرفه ایجاد کرد و کفش را از کالایی کاملاً دستدوز به محصولی نیمهصنعتی تبدیل کرد.
کفاشی در تهران زمان قاجار
در حالی که اروپا به سوی صنعتیشدن پیش میرفت، ایران در عصر قاجار نیز فصل تازهای از تنوع را در کفش تجربه میکرد. این تحول، از سفرهای ناصرالدینشاه به اروپا شروع شد که ارتباط با فرهنگ غربی را گسترش داد و فرهنگ پیروی از مد جهانی را به تدریج وارد ایران کرد. در همین زمان بود که کفشهای رسمی مردانه به شکلی که امروز میشناسیم، وارد ایران شد.
در دلِ بازارِ پایتخت قاجار، کفاشی هویتی مستقل یافت و «بازار کفاشان» در سبزهمیدان توسط معیرالملک تأسیس شد. در آن زمان، کفشدوزی با نعلیندوزی آغاز شد؛ نعلینی که بدون قالب ساخته میشد، دو لنگهاش قرینه بود و چپ و راست نداشت. پس از آن، نوبت به چارق رسید؛ کفش زمستانی دهقانان و چوپانان که از چرم ضخیم یکتکه و به شکل کیسهای با نوک برگشته دوخته میشد. در برابر آن، تهرانیها تابستانها گیوه میپوشیدند؛ کفشی با رویه پارچهای و خنک که آن هم مانند نعلین، قرینه بود و در انواع آجیده، ملکی و کرمانشاهی تولید میشد.

در ادامه، نعلین جلوبسته و پشتباز با نوک تیز و پاشنهای اندک از چرم زردرنگ تولید شد. زنان قاجار نیز نوعی کفش بیپاشنه به نام ساغری را در رنگهای سبز، آبی و سرخ میپوشیدند و در خانه، پاپوشهایی از مخمل لطیف با زریدوزی و پولکدوزی میپوشیدند. سربازها نیز چکمهی نظامی مخصوص خود را داشتند که بعدها جای خود را به پوتین داد.
همچنین در این دوره چند مدل کفش جدید از روسیه وارد شد؛ گالش، کفشی لاستیکی و نرم بود که از روسیه آمد و برای جلوگیری از عرق پا، درون آن را با پارچۀ ماهوت قرمز یا جگری آستر میزدند. ارسی نیز کفشی چرمی و پشتبسته بود که در رنگهای قرمز و سیاه و با مقیاسهایی بر حسب «خط» دوخته میشد؛ سه خط، پنج خط، یا هفت خط، همان مفهومی که امروز آن را شماره کفش مینامیم. ارسیهای مردانه انواعی مثل دهاندولچهای، سگکی، بندی و پاشنهبخواب و پاشنهنخواب داشتند و مدلهای زنانه نیز با پاشنههای کوتاه چرمی یا بیپاشنه و تنها با دو لایه چرم در قسمت پاشنه عرضه میشدند.

انقلاب کفشهای اسپرت در قرن بیستم
مهمترین اتفاق برای صنعت کفش در قرن بیستم، تولد و تثبیت «کتانی» یا همان اسنیکرز بود. با رواج یافتن کفشهای با کف لاستیکی در اواخر قرن نوزدهم، چندین شرکت آمریکایی در قرن بیستم به تولید انبوه آن پرداختند و بدین ترتیب، کلمه اسنیکرز به دایره واژگان مد جهان وارد شد. در سال ۱۹۱۷، کفش «آل استار»، بهطور اختصاصی برای بازیکنان بسکتبال طراحی شد؛ کفشی که با گذشت بیش از یک قرن، کمترین تغییر را به خود دیده و همچنان میلیونها طرفدار دارد.
با پیشرفت تکنولوژی، تنوع در ساخت کفش چندین برابر شد. از صندلهای رنگارنگ و کفشهای پاشنهبلند گرفته تا کفشهای پلتفرم که همگی در همین سالها ترند شدند. در نهایت، رواج فرهنگ تناسب اندام و ورزش، پای برندهای ورزشی را به میان کشید و کفشهای اسپرت مدرن متولد شدند؛ که معروفترین نماد آنها، مدل «ایر جردن» نایک در دهه ۱۹۸۰ بود.
کفشهای مدرن و فرنگی در دوران پهلوی
پس از انقلاب مشروطه و افزایش سفر ایرانیها به اروپا، پوشش غربی و کفشهای چرمی پاشنهدار و بندی، بهتدریج جای کفشهای سنتی را گرفتند. این روند در اوایل حکومت رضاشاه و با تصویب قانون متحدالشکل شدن لباس مردها در سال ۱۳۰۷ شتاب گرفت. در پی این فرمان، گیوه، نعلین، چارق و ارسیهای چرمی به حاشیه رفت و کفش چرمی اروپایی مد شد.
اما کفاشان سنتی تهران دست روی دست نگذاشتند. آنها که سالها ارسی میدوختند، با شکافتن نمونه کفشهای خارجی، شیوه ساخت و دوخت فرنگی را آموختند و به «فرنگیدوز» شهرت یافتند. این تحول، با ورود چرمهای جدیدی مثل «شبرو» (چرم گاوی نرم و ظریف اروپایی)، «ورنی» (چرم براق) و «فرنسیس» رخ داد و کفاشان تهرانی با این مواد، دست به خلق مدلهای تازه زدند؛ از کفشهای مردانه با رویه شبرو و سرپنجه بندی تا کفشهای زنانه پاشنهبلند و کوتاه، صندلهای تسمهای، و کفشهای منحصربهفرد «جیردار» که با هر قدم صدای جیرجیر تولید میکردند. کفش «قندره» نیز، کفشی چرمی، سیاه، براق و ظریف بود مخصوص اعیان و خانمهای شیکپوش. در آن زمان دکانهای شبروسازی رونق گرفتند و چرمهای زمخت و نامرغوب کنار گذاشته شدند.
در دوران رضاشاه، تأسیس کارخانههای چرمسازی در ایران به پیشرفت صنعت کفش سرعت داد. کفش چرمی دستدوز ایرانی تا اوایل دهه سی خورشیدی چنان ارتقا یافت که با بهترین نمونههای اروپایی رقابت میکرد. اما تحول اصلی با ورود ماشینآلات صنعتی رخ داد. در دوران پهلوی دوم، اولین کارخانه کفش ماشینی در سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ افتتاح شد و پس از آن واحدهای مهشید و سه ستاره به راه افتادند. با ورود مواد پلاستیکی نظیر پیویسی و سپس پلیاورتان، فصل تازهای در تولید کفش ایران شروع شد و کارخانههای کفش ملی، کفش بلا و کفش وین یکی پس از دیگری تأسیس شدند. نقطه اوج این خیزش صنعتی، سال ۱۳۴۰ بود که «کفش ملی» با سرمایهگذاری مشترک ژاپنی و اروپایی، به بزرگترین تولیدکننده کفش ماشینی در ایران و خاورمیانه تبدیل شد و تا اواخر دهه پنجاه، تولیدات خود را به بیست میلیون جفت در سال رساند.

با این همه، در سایه استقبال عمومی از کفشهای ماشینی ارزان و بادوام، کفش دستدوز تمام چرم هرگز جایگاه ممتاز خود را از دست نداد و همچنان بهعنوان نمادی از اصالت و کیفیت در فرهنگ پوشش ایرانی باقی ماند.
جمعبندی
تغییرات مستمر در صنعت کفاشی و مدل کفشها در طول تاریخ نشان میدهد که کفش عنصر مهمی در فرهنگ، هنر، اقتصاد و فناوری در هر دوره بوده است. با توجه به این مسیر میتوان نتیجه گرفت که شرط موفقیت در صنعت و طراحی کفش همیشه تلفیق اصالت با نوآوری، و پایبندی به کیفیت در عین همراهی با نیاز روز بوده و هر وقت این اصل رعایت شده موفقیت چشمگیر و ماندگاری به بار نشسته است.




نظرات کاربران (0)
نظر خود را بنویسید